2006/4/18


2006/4/12
دیگه جایی برای خیس شدن نمونده ... غرق شدی تو آب ٍ سرخ ٍ آمیخته با آب نمک
دلت می خواد این صدا رو خفه کنی و بگردی تا مشترک مورد نظر پیدا بشه
بعد فقط نگاش کنی انقدر که نگاهت بشه یه نوشته و راحت همه حرفای نگفته رو بخونه
... شاید یه جای خیلی بزرگ برای خیس شدن ... غرقش کنی توی آب نمک ٍ شیرین ...

2006/4/3
سی و یک ساعت خوابیدی با این که شست و شو دادنت
باز کردن ِ پلک ها از باز کردن ِ دری که قفلش رو شکستی و آخر هم باز نشد سخت تره
میدونی بعد از بیست روز باید بری دانشگاه ... تمام طرح هات نمیه کاره ست ، و تو نمی خوای بعد از 31 ساعت خواب - با این که شست و شو دادنت - بیدار شی
تمام اتفاق های امروز رو توی 31 ساعت خواب دیدی ..
میدونی توی آلاچیق هیچی نیست جز خاک
حتی " زیبای باران دوست " رو توی خواب دیدی ..
میدونی " دو سال ِ پیش همین موقع ها " رو امروز برای اولین بار خواهی شنید
و شاید به خاطر همین بیدار میشی ... تنها شاید ...
همون مسیر ِ همیشگی رو طی نمی کنی - کاملا اتفاقی - و این میشه دلیل ِ دیدن ِ یه دوست ِ قدیمی
کلاس همون ساعت ِ همیشگی که نه ، دیرتر شروع میشه
توی کلاس همون جای همیشگی نمی نشینی
قرار بوده وقت استراحت از دانشگاه بزنی بیرون
اما ترجیح میدی بمونی توی حیاط - سر ِ کلاس هم نری - و " دو سال ِ پیش همین موقع ها " رو بشنوی
که شاید به خاطر ِ همین از بعد از 31 ساعت بیدار شدی ... تنها شاید ...
کلاس همون ساعت ِ همیشگی که نه ، این بار یک ساعت زودتر تموم میشه
از همون مسیر همیشگی بر نمی گردی
به مسیری که باید طی کنی فکر نمی کنی
پیاده از کنار اتوبان راه میوفتی
از زیر پل رد میشی
با تو حرف میزنی ... بعد از 31 ساعت خواب ... و نمیدونه که تمام این مدت کنار ِ ماه خوابیده بودی ... بدون ِ این که ماه کنارت باشه ..
یک ساعته که داری پیاده راه میری
دوست داری از هر جایی که نوشته شده : " لطفا آدرس نپرسید" ، سراغ ِ تو رو بگیری ...
خسته نیستی
آسمون همون رنگ همیشگی نیست .. وقتی به پشت بام میرسی خیلی تیره تر شده ..
می شینی بدون این که فکر کنی تایپ می کنی و درست توی خط آخر تمام نوشته هات پاک میشه ...
و این بار فکر می کنی و می نویسی ... نه مثل ِ همیشه !


2006/3/28
دوست دارم بارون تمام تنم رو خیس از تو کنه . . .


پامو روی پله می زارم زیرش خالی میشه مثه دلم ... خالی از تو از برق چشمات
خاموشه ؟؟
تاریکه پامو میزارم رو پله با سر میام پایین
یه وقتایی بارون که میاد برقا می پره
بارون اومده اون طرفا ؟
چرا نمیگی ؟
عوض شدی ؟ عوضی شدی
آینه رو بشکنی به اندازه خورده های آینه عوضی تر می شی
خوردترش می کنی ؟
معصوم ... واژه ای تعریف نشده است ...
بهاره ؟ تو که از زمستون سرد تری
چی کار داری میکنی ؟
چه خبره ؟
انقدر که سوال قورت دادم و نپرسیدم شکل علامت سوالم
جز گلدون و فنجون و قندون هیچی برای طراحی پیدا نمیشه ؟؟؟
شبا یه نگاه به ماه بنداز شاید برق چشمات زنده شد
اگه نشد بیا خودم چشماتو برق بندازم ...
